برو!
|
تو
ممنونم از همه ي دوستاني كه لطف ميكنن و نظر ميذارن و همچنين خانوم پاك آيين كه مطلب خوبشون رو در اختيار ما گذاشتن. اميدواريم بقيه ي دوستان هم اين لطف رو به ما داشته باشن و مطالب مفيدشون رو براي ارائه در اين وبلاگ به دست ما برسونن... .
وقتي افتادي توي راه ديگه بايد بري... اگه ايستادي عقب رفتي! يعني درجا زدن ديگه معني نداره! يا داري جلو ميري يا داري عقب ميفتي! وقتي جلو نري، فرصت جلو رفتن رو از دست دادي و اين يعني عقب موندن! حالا كه خدا بهت دل شير داده و كمكت كره كه بياي تو راهش، ديگه يك لحظه هم نمون! اگه خسته بشي ميفتي! يه پرنده اگه بال نزنه تا يه مسافتي ميتونه بره اما بعدش پايين مياد! بايد دوباره بال بزنه! اگه ميخواي تو اين آسمون بال بزني، خسته نشو! تا تهش برو! يه گل آفتابگردون براي قد كشيدن و بلند شدن نياز به نور داره. دستت رو سايه بون نكن! بذار نور بهت برسه! حالا كه داري دائم نور ميگيري، دائم بال بزن و يه لحظه هم مكث نكن! چون اگه بخواي سر جات بموني حقيقتا عقب رفتي... .
قسم به عصر و زمان! همانا بي شك هر انساني در ضرر و زيان است! مگر كساني كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و به حق توصيه كردند و به صبر سفارش نمودند. راست گفت خداوند بلند مرتبه ي بزرگ!
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان. |
مطلبی از عطیه پاک آیین
تو
سلام
از این به بعد قراره که هر از گاهی از مطالب شما دوستان عزیز هم استفاده کنم
.مدتی پیش به تعدادی از دوستان پیشنهاد همکاری داده بودم که خبری نشد
... . اما توی چند پست قبل که بحث حجاب مطرح شد خانم پاک آیین لطف کردن و پیشنهاد دادن که مطلبی رو که ایشون راجع به حجاب نوشتند توی وبلاگ استفاده بشه. البته با یک هفته تاخیر این مطلب به روز میشه اما باز هم لطف خودش رو داره.در ضمن تاخیر دو روزه در به روز کردن وبلاگ هم تقصیر بلاگفاست که این چند روز حسابی ما رو اذیت کرد
... اما به هرحال ببخشید.در ادامه، مطلب سرکار خانم پاک آیین رو میخونیم
.ضمن تشکر از ایشون، از همه ی دوستان خواهش دارم که اگر مطلبی دارن که با فضا و حال و هوای این وبلاگ همخوانی داره این لطف رو به ما داشته باشن و اجازه بدن که از مطالبشون استفاده کنیم.
البته چون فعلا این وبلاگ شخصیه با اجازه تون بیشتر مطالب رو خودم آماده میکنم اما مطالب دوستان رو هم به فراخور موضوع استفاده میکنیم
.
"
عطیه پاک آیین"
به یاد شهیده ی حجاب..."مروه شربینی" که عاشقانه و ارام پر کشید

شاید این روزها بحث از حجاب برای خیلی ها یه موضوع تکراری و مسخره شده باشه...ولی اهمیتی که حجاب در جامعه ی اسلامی ایفا میکنه اون قدر زیاد هست که بعدها عامل خیلی از دزدی ها، شراب خواری ها و هم جنس بازی ها، نبودن حجاب در جامعه مطرح بشه. جالبه بدونیم گریز از سنت ها –از جمله حجاب- یک مسئله ی فطری تو وجود همه ی آدم هاست! همه ی آدم ها از سنت ها فراری اند و گرایش به نوگرایی دارند. این روزها کسانی که حجاب -ازجمله چادر- رو نشونه ی اُمل بودن و متحجر بودن می دونن گناه چندانی به گردن ندارند! اون ها فقط به دنبال نوگرایی هستند. اما هنرمند اون کسیه که با فطرتش مبارزه کنه و از رسومات گذشتگان (در مورد مسئله حجاب) تبعیت کنه.
اما بیایید این بار از یه بُعد دیگه به حجاب نگاه کنیم...: حتما آیه ی 30 سوره ی نور رو بارها و بارها شنیدید و میدونید خدا در این آیه اول از مردها میخواد که نگاهشون رو کنترل کنند و بعد از زن ها رعایت حجابشون رو میخواد پس ما هم طبق سنت قرآن از مردها و حجاب مردها شروع میکنیم:
**1- حجاب مرد:
ما یاد گرفتیم وقتی اسم حجاب میاد اول به بی حجابی دخترامون فکر کنیم، غافل از اینکه سرچشمه ی این بی حجابی ها از بی توجهی، غفلت و بی غیرتی مردان ما شروع میشه. اگر در خانواده ای اون قدر انس و الفت بین اعضا وجود داشته باشه که همگی اعضا نیازهاشون رو در بستر خانواده برطرف کنند کسی برای گدایی نگاه ها به سمت بی حجابی نمیره. اگر روابط پدر-دختری یا خواهر-برادری در خانواده ای قوی باشه کسی برای جبران کمبود محبتش به سمت نامحرمان کشیده نمیشه! شهید دستغیب در کتاب معراج مسئله ی زیبایی رو مطرح کردند: این که "چون مرد بیشتر تابع عقلش است تا احساسش تکلیفش هم زیادتر و مواخذه ی الهی از او بیشتر است... زن ها بیشتر مورد رحم هستند، اگر خطایی از آنان سر نزند وتابع شوهرشان باشند مورد لطف خدا هستند. اما بیچاره مرد است که در مقام علم و معرفت باید بیشتر از زن بکوشد. اگر زن بدون حجاب از خانه بیرون رفت مرد مورد مواخذه است، اگر بوی عطر زنی به مشام نامحرم برسد مرد مورد لعن و نفرین است، اگر مرد میداند زن با بیرون رفتن از خانه موجب معصیت است نباید بگذارد از او گناهی سر بزند، مرد قیّم زن است"
پس نتیجه میگیریم که تو جامعه ی ما مردها هم کم تقصیر نیستند.وقتی خدا گفته تفاوتی بین زن و مرد از لحاظ برتری نیست و برتری به تقواست، آیا در مسئله ی حجاب تمایزی بین اون ها قائل شده؟ به نظر شما مدل های جدید موی پسران ما، پوشش های تنگ و بدن نما، نوع خط ریش و آرایش صورت، یا مارک های کشورهای غربی روی لباس ها نوعی بی حجابی یا تبلیغ بی حجابی نیست؟ آیا اگه یه کم غیرت مردان ما بیشتر بشه و تعصبات خشک بعضی هاشون کنار بره ریشه ی خیلی از بی حجابی ها کنده نمیشه؟!...
**2-مانتو یا چادر؟
بحث داغی که این روزها میون اکثر دخترها رواج داره مانتویی یا چادری بودنه! چرا ما یاد گرفتیم همه ی حجاب رو خلاصه شده در چادر ببینیم؟ درسته که چادر حجاب برتره یا به نوعی نشانه ی ملی ماست اما خیلی از ما، مانتویی هایی با حجاب کامل رو سراغ داریم که حتی خیلی بهتر از چادری ها حجابشون رو رعایت میکنند!... ما باید به دنبال کلید واژه ی حجاب باشیم... کلید واژه ملاک برتری حجاب رو برای ما "حیا " معرفی میکنه... تعریف حیا هم چیزی جز این نیست: "حیا حالتی در روان است که از بروز محتویات درونی انسان جلوگیری میکند یا از ابراز نیاز به دیگران جلوگیری می نماید و فرد را به سوی رفع نیاز توسط خودش و امکانات صحیح سوق می دهد".
حیایی که ارمغان حجاب برای ماست به ما قدرت مدیریت می ده تا از بروز خیلی از هیجانات کنترل نشده -چه توسط خودمون و چه دیگران- جلوگیری کنیم!
اما چرا این همه تاکید روی چادر؟ خوب البته که چادر مزایای زیادی داره. درست حکم صدف رو داره برای مروارید وجود دختر! اول اینکه مثل یک محافظ این امکان رو بهش میده که اگر احیانا به خاطر باد، یا زمین خوردن لباسش کنار رفت سریعا خودش رو بپوشونه، یا حتی اگر حس کرد نامحرمی به صورت و دستاش -که جزئ مناطق ملزوم به پوشوندن نیستند- خیره شد سریعا اون رو به زیر چادر ببره. مهمترین علتش هم اینه که عرف جامعه و نشان ملی ما و یادگاری از نسل های پیشین ماست! این چادر همون چادریه که یه روز رضاخان دستور برداشته شدنش رو صادر کرد و خیلی ها رو خونه نشین کرد. این چادر همون چادریه که شهید همت در موردش میگه: "خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت به امانت داده ام،پس امانت دار خوبی باش!".
شاید هم یه علت زیباش این باشه که همه ی ما موقع نماز خوندن با چادر حس خوب عروج رو تجربه میکنیم، چه خوبه برای این که این حس رو همیشه با خودمون داشته باشیم باچادر که یادگاری این سفر معنویه تو اجتماع حضور پیدا کنیم... درست مثل "بشر حافی" که پابرهنگیش نشونه ی آزادگیشه، بنابراین با همه سختی هاش ارزش جنگیدن داره ( بهشت را به بها دهند نه بهانه).

**3-حجاب مصونیت است یا محدودیت؟
هیچ کدوم از ما نمیتونیم منکر این بشیم که حجاب برای ادم محدودیت میاره!... هرجور حساب کنید حجاب بخشی از آزادی های ما رو سلب میکنه. اما برای اینکه بار معنایی و سنگین کلمه ی "محدودیت" رو کم کنیم بیاییم اون رو این طور تعریف کنیم: حجاب محدودیت مدیریت شده است... . یعنی فرد بارعایت حجابش برای خودش مدیریت و برای دیگران محدودیتی ایجاد می کنه که اجازه ی ورود هرکسی رو به حریمش نمی ده. شهید مطهری هم برای اینکه تعبیری زیبا از حجاب داشته باشن اون رو این طور معرفی میکنند: "حجاب مصونیت است نه محدودیت".
**4- محجبه ها در جامعه ی ما:
متاسفانه ما با حجاب ها یاد گرفتیم هرکسی رو که همرنگ ما نیست سریع مورد تهمت و بی مهری قرار بدیم. یه بار هم با خودمون فکر نکردیم اگر شرایط اون ها رو داشتیم چه بسا خودمون هم قدم در مسیر اون ها می ذاشتیم.
1-ما یاد گرفتیم از روی حسادت به بقیه تذکر بدیم نه دلسوزی... که من رعایت می کنم تو چرا رعایت نمیکنی؟
2- ما محجبه ها حجاب رو بد جلوه دادیم! خیلی جالبه که بدونید امام خمینی (ره) در نامه ای به دخترشون ایراد میگیرن که عامل خیلی از افسردگی ها و دین زدگی ها در جامعه به خاطر زنان و دخترانی ست که علاوه بر چادر مشکی از مقنعه یا روسری تیره استفاده میکنند... امام می فرمایند که اگر از رنگ های روشن –ونه زیاد زننده- برای پوشش زیر چادر استفاده نکنید دو خطا به گردن شماست: اول تظاهر به فقر، دوم ریا!
3-صدا و سیما و تبلیغات ما متمدن و امروزی بودن رو در بی حجابی و برهنگی بیشتر خلاصه کرده

...................................................................................
ما همیشه به حجاب به چشم یک شمشیر برنده نگاه کردیم، بیاییم از این به بعد زیباتر به اون نگاه کنیم: " حجاب مهربانی است". زن با حجابش به دو گروه مهربانی کرده:
1-مردها: که اون ها رو از خیلی نگاه ها و عواقب بعد از اون حفظ میکنه
2-زنان دیگر: وقتی همه متحدالشکل باشند همگی احساس آرامش میکنند، اعصاب سایر زن ها هم راحت است و زنی نگران هوایی شدن دل شوهرش نیست
"برهنگی ارزش زن را از بین می برد و او را در حد یک کالا پست می کند"
بیایید با حجاب با خدا عشق بازی کنیم...
منتظر نظرات خوبتون هستم
.التماس دعا.
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
بالا/پایین/بالا/پایین/بالا/پایین/...؟!
سلام

بعضی وقتا میبینی میخواستی به یه سمت بری اما داری دقیقا عکسشو میری! و دقیقا مسئله اینجاست که چون میخواستی به اون سمت بری حالا داری برعکسشو میری! یعنی اگه نمیخواستی بری، از اون طرفی هم نمیشدی!
وقتی تصمیم میگیری که رشد کنی (یعنی دقیقا از همون جایی که تصمیم میگیری) احنمال سقوط وجود داره! اگه تصمیم به رشد نگیری احتمال سقوط وجود نداره اما همین که خواستی بری بالا زیر پات خالی میشه! هرچی هم بالاتر میری احتمال افتادنت بیشتره!
اگه نخوای بزرگ شی هیچ خطری تهدیدت نمیکنه! اما اگه خواستی حرکت کنی دور و برت میشه پر از خطر! و نه فقط دور و برت، حتی خودتم میشی خطر! درونتم میشه خطر! همه ی وجودت میشه خطر!
جگر شیر نداری سفر عشق نرو!
حالا اگه اهلشی بیا! اگه نه، همین جا که هستی بمون! ولی اگه موندی باید جوابگو هم باشی! تو که میتونستی چرا حرکت نکردی!
خدایا! چی کار کنم؟! اگه نرم باید جواب بدم که چرا در عین توانایی نرفتم! اگه برم هر لحظه ممکنه با صورت بخورم زمین! اونقدر پایین بیام که اینجایی که الان هستم هم برام دیگه به رویا بشه!
خدایا خودت بهم نیرو بده! جگر شیر بده! خدایا! من تصمیم گرفتم! من میخوام بیام! من دارم میام! من مدتیه اومدم... حالا حیرون و گیج موندم! میترسم!... تنهام... دستمو بگیر! یه لحظه منو به خودم وانگذار!

التماس دعا.
اللهم عجل فی فرج مولاتا صاحب الزمان.
نمادها
سلام
ممنونم از همه ی عزیزان و دوستانی که در پست قبل نظرات خوبی گذاشتن. گرچه کمی پراکنده اما قابل تامل بود.
بابت اینکه دیر به دیر میتونم به اینترنت سر بزنم و نمیتونم نظرات خوبتون رو جواب بدم عذرخواهی میکنم. اما نظرات رو با دقت میخونم و بهشون فکر میکنم.
صحبتهای مفیدی شده بود که جا داره برای هرکدومش پست جداگانه ای اختصاص داده بشه ولی با اجازه ی شما میخوام مطالب پست قبلم رو که گویا خوب نتونسته بودم بیان کنم با زبان دیگه ای بنویسم و شاید کمی جدیدتر و با دید دیگه ای... .
انشاالله در آینده با کمک شما دوستان به موضوعاتی که توی پست قبل مورد بحث قرار گرفته بود میپردازم.
در ضمن از اینکه یک هفته وقفه افتاد در به روز کردن وبلاگ هم عذرخواهی میکنم. دلیلش عدم دسترسی به اینترنت بود که هنوزم دسترسی مناسبی ندارم اما سعی میکنم تا اونجایی که میتونم سر بزنم و نظرات خوبتون رو بخونم و حتی الامکان جواب بدم.

اما مطلب این هفته:
بحث قبلی من به هیچ عنوان جنبه ی فقهی و احکامی نداشت! بلکه صرفا یه بحث اجتماعی بود.
حالا میخوام جور دیگه ای بیان کنم:
هر گروهی، جامعه ای، فرهنگی و خرده فرهنگی یه سری نمادهای فرهنگی داره. نمادهای فرهنگی نشانه هاییه که اون گروه رو از بقیه متمایز میکنه. این نمادها میتونه آرم، پرچم، اونیفرم یا حتی نوع پوشش و آرایش باشه. به نظر من ادبیاتی که فرد باهاش صحبت میکنه و واژه های خاص و کلیدی هم میتونه نماد فرهنگی باشه.
مثلا واژه ی "رفیق" که در سراسر دنیا به خصوص برای مدتی نشانه ی کمونیست ها بود. کمونیستا همدیگه رو "رفیق" خطاب میکردند. مثلا حتما اسم "چه گوارا" رو شنیدید. "چه" در "چه گوارا" به معنی رفیقه. درسته که همه ی مردم ممکنه به دوستاشون بگن رفیق و هیچ کس هم فکر نمیکنه اونا کمونیستن اما شکل استفاده ی یه گروه خاص از یک واژه و اصرار ورزیدن بر استفاده از همون واژه ی خاص و نه واژه های مترادف و البته وفور استفاده، میشه یه نماد و یه نشونه.
اما فایده ی استفاده از نمادها چیه؟
وقتی شما از یه نماد استفاده میکنی که دیگران رو متوجه میکنی که تو از یک گروه و پیرو یک فرهنگ خاص هستی باعث جلوه گر شدن و شیوع فرهنگت شدی.
نمادها باعث ثبوت و بقای فرهنگ میشه. با استفاده از نمادها، گروه در مقابل گروهای دیگه هویت پیدا میکنه و باعث اثباتش میشه.
از طرف دیگه استفاده از نمادها، گروه رو بزرگ و منسجم نشون میده.
وقتی یه عده از یه نماد استفاده میکنن و شما توی شهر اونا رو میبینی بلافاصله توجهت جلب میشه.
حدود ده سال پیش یادمه میگفتن توی تهران پسرا گوشوار توی گوششون میکنن!
برای اینکه همه بگن: "وای! توی تهران پسرا گوشوار توی گوششون میکنن!" یه گروه ده نفره هم کافیه.
وقتی شما از خونه بیرون میای و توی یه خیابون راه میری، به محض اینکه یه پسر رو ببینی که گوشوار توی گوششه ناخودآگاه بهش جلب میشی و ممکنه چندلحظه چشمت رو به خودش بگیره و چنددقیقه یا حتی بیشتر فکرت رو به خودش مشغول کنه! اونوقت کافیه که بعد از چندساعت توی یه خیابون دیگه هم یکی دیگه ببینی و دوباره توجهت جلب بشه و اونوقت پیش خودت بگی: "وای! ببین وضع جامعه به کجا رسییده که پسرا هم گوشوار گوششون میکنن!" غافل از اینکه شاید از بین دوهزار نفری که از کنارت رد شدن و تو اصلا توجهی هم بهشون نداشتی فقط دونفر اینجوری بودن! یعنی فقط یک دهم درصد! ولی تو فکر میکنی که چقدر همه عوض شدن!

نوع دیگه و مدون ترش روش های تبلیغاتی گروههای بزرگ و ساختارمنده.
مثلا یه پارچه ی رنگی که دور مچ بسته میشه میتونه یه نماد باشه (هرگونه تشابه با هر گروه و جریانی اتفاقیه و مورد بحث نیست). وقتی تو توی خیابون از هزارنفری که کنار دستت رد میشن چهارنفر رو ببینی که یه پارچه ی رنگی دور مچشون بستن بلافاصله توجهت جلب میشه و یادت میاد که اینها مال فلان گروهن. این نماد بلافاصله در ذهن فرد آشنا به اون گروه تمامی ایدئولوژی گروه رو تداعی میکنه. ارزش ها و آرمانهاش رو به یاد میاره. یه پارچه ی بیست سانتی میتونه پیام آور یه ایدئولوژی بزرگ باشه!
مثلا توی انقلاب نارنجی اوکراین همین نمادهایی که شاید جزئی از هیچ فرهنگی نبود، مثل شالگردنی نارنجی، لبای نارنجی، پرچم نارنجی و... تونست یه انقلاب به وجود بیاره و عده ی زیادی رو به دنبال خودش بکشونه.
از طرف دیگه اون گروه چه کوچیک باشه چه بزرگ، تو فکر میکنی خیلی گسترده است. چرا که وقتی توی خیابون رد میشی اون نهصد و نود و شش نفری که این نماد رو به همراه ندارن توجهت رو جلب نمیکنن و به عبارتی نمیبینیشون اما اون چهارنفری که یه نماد رو به همراه دارن فکر تو رو مشغول میکنن و هرجا میرسی میگی امروز هر کی رو تو خیابون دیدم فلان نماد رو داشت!!
این اتفاقیه که خودمون زیاد دیدیم.
وقتی توی جامعه شایع شد که همه دارن به سمت فلان گروه میرن (درصورتی که ممکنم هست که این گروه بسیار اندک باشن) این باور در جامعه گسترش پیدا میکنه که فلان گروه واقعا بزرگه. و گروه بزرگ، جذابه و افراد رو به سمت خودش دعوت میکنه. وقتی گمان میکنی یه گروه خیلی زیادن دوست داری باهاش آشنا بشی پس به سمتش میری و با عقاید و آرمان هاش آشنا میشی و احتمالا دوست داری عضوش بشی و یا به هرحال ترغیبت میکنن که عضو شی! اونوقت یه گروه که ممکنه خیلی هم کوچیک باشه با استفاده از نماد واقعا بزرگ بشه و یا حداقل عقاید خودش رو نشر بده. چون تو اگه عضو هم نشی به خاطر اون حس کنجکاوی حداقل سعی میکنی بهشون نزدیک بشی و با آرمانهاشون آشنا بشی. و این میشه بلند شدن صدای یه فرهنگ توی جامعه.
البته خود این قضیه دوباره باعث شیوع این باور میشه که فلان گروه خیلی قویه و این یه دور تقویتی ایجاد میکنه... .
البته گروههای بزرگ و قوی هم با استفاده از همین نمادها به بزرگتر شدن و قوی تر شدن خودشون کمک میکنن.

استفاده از نمادهای فرهنگی رو میتونیم در نوع پوشش اقوام مختلف هم ببینیم. ما میدونیم که ترک گفتن این نمادها از طرف اقوام مختلف باعث از بین رفتن فرهنگشون میشه. پس گروهی که میخواد باقی بمونه و فرهنگش رو زنده نگه داره نباید اجازه بده نمادهاش خاموش بشن.
ما باید برای حفظ فرهنگی که نسبت بهش احساس تعلق و تعهد داریم از نمادهاش استفاده کنیم و اونها رو اشاعه بدیم.
علاوه بر نمادها فریاد زدن و ابراز عقاید برای هر گروه هم باعث القای اون تفکری که گفتیم توی جامعه میشه.
وقتی شما توی شهر راه میرین و یه سری شعارها رو روی دیوارها میبینین، اگه هرجای شهر که رفتین یه سری شعارهای خاص دیدید پیش خودتون میگید: "نگاه کن! همه جای شهر از این شعاراست! همه ی شهر اینجوری شدن..." در صورتی که فقط یک نفر هم برای این همه شعر کافیه. البته ممکنه هم واقعا زیاد باشن اما درهرصورت این نوشته ها و این صداهاست که شما رو به این باور میرسونه که این گروه گسترده ست نه واقعیت موجود!
وقتی توی هرجمعی که میشینی میبینی یه سری عقاید خاص بیان میشه پیش خودت فکر میکنی که چقدر این عقاید در جامعه رسوخ کرده. در صورتی که ممکنه از خیل عظیمی از آدم هایی که دور و برتن فقط عده ی کمی این جور عقاید رو داشته باشن ولی مسئله اینه که تو فقط صدای اونا رو میشنوی و بقیه اصلا صدایی ندارن!
باز هم تاکید میکنم که توی این بحث نهادهای دولتی و حکومتی رو کنار گذاشتیم و کاملا با مردم سر و کار داریم و از مردمی حرف میزنیم که مسئولیت اجرای فرهنگ رو به صورتی دولتی و حکومتی ندارن.
خلاصه ی قضیه این که نمادها، رفتارهای اجتماعی، فریادها و نشانه ها باعث القای این تفکر در جامعه میشه که فلان ایدئولوژی دارای طرفداران زیادیه و این چه حقیقت داشته باشه چه نداشته باشه باعث رشد و گسترش اون ایدئولوژی میشه.
حالا حرف من اینه که ما به عنوان پیروان و طرفداران فرهنگ تشیع چقدر سهم داریم در اشاعه ی عقاید تشیع و این فرهنگ به صورت اصولی و علمی؟
یادمون باشه اگه نمادهای یه فرهنگ از بین رفت به زودی کل فرهنگ از بین میره...
چقدر نمادهای این فرهنگ رو بروز میدیم؟ چقدر خودمون از این نمادها و نشانه ها استفاده میکنیم؟ چقدر حرف زدنمون با ادبیات این فرهنگه؟ چقدر فریاد میزنیم این فرهنگ رو؟ چقدر عقاید و آرمانهای این فرهنگ رو گسترش میدیم؟
اصلا چقدر این فرهنگ رو میشناسیم؟

منتظر نظرات خوبتون هستم.
التماس دعا.
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
تو
سلام
گفته بودید بحث دفاع از دین رو که مطرح میکنم چرا راه حل نمیدم... البته یکی از مسائل مهمی که در این مورد به ذهنم میرسه رو توی پستای قبلی مفصل شرح دادم و اونم بحث فریاد زدن دینه! ولی حالا کمی بیشتر در این مورد صحبت میکنیم.
از طرفی میخوام یادآوری کنم که من این جا افکارم رو مینویسم تا توی فکر کردن با هم شریک بشیم و راه حل ها رو با هم پیدا کنیم! پس اگه قابل میدونید توی این مسیر کمکم کنید...

اما بحث خودمون:
نکته ی اول اینجاست که باید دین رو بشناسیم. تا دین رو نشناسیم هیچ کاری نمیتونیم بکنیم. راه شناختشم مطالعه ی صحیح و تفکره.
اما من میخوام از مرحله ی بعدش صحبت کنم. با این دید که هرکسی به هر اندازه که از دین میدونه باید نشرش بده.
اما مسئله ی مطرح دیگه اینه که روح دینی رو توی جامعه بدمیم. چه طور؟! یکی از راههایی که به نظر من میرسه (البته یکی از راهها) ترویج نشانه هاست! ظاهر جامعه باید دینی باشه! این به این معنی نیست که از باطن غافل شیم اما به نظر من ظاهر دینی هم اهمیت زیادی داره. عده ای برای اینکه صف خودشون رو از ریاکارا جدا کنن میان یه سری از اعمال واجب رو ترک میکنن!! این خیلی مسخره ست! تو کاری که برت واجبه رو انجام ندی که ریا نشه! بدتر از اون اینه که تو یه کار حرام رو مرتکب بشی که بهت نگن ریاکار! این که دیگه هم عمل حرام انجام شده و هم اینکه تو یه کاری کنی که دیگران بهت نگن ریاکار خودش ریاست! برای مردمه دیگه! اینجا برات حرف مردم مهم شده! خلاف امر خدا رو انجام میدی که مبادا بهت بگن ریاکار!
از طرف دیگه ما همون طور که برای باطن دستور داریم برای ظاهرمون هم دستور داریم. از واجب و مستحب و مکروه و حرام حکم داریم برای ظاهرمون. از لباس گرفته تا آرایش تا شیوه ی رفتار و حرف زدن و... .
مثلا چرا یه عده فکر میکنن اینکه بعضیا همدیگه رو برادر و خواهر خطاب میکنن تابلوه؟! اتفاقا فرهنگ قرآنیه! "انما المومنون اخوه" حجرات-10.
ما برای همه چی دستور دینی داریم. چه عیبی داره که عمل کنیم؟! وقتی ما میدونیم که بهترین چیز اونیه که خدا میگه چرا دیگه دنبال کشف چیزای دیگه ایم؟! خدا خودش اینا رو داده که دیگه ما بعد از انتخاب راه، نخوایم دنبالشون بگردیم. چون کارای مهم تری داریم و باید پی چیزای مهم تری بریم... .
حالا بحث من اینه که خیلی از نمادها و نشانه ها وجود داره که ترویجش توی جامعه اولا از نظر دینی پسندیده و گاه واجبه و دوما زیاد شدنش روح دینی به جامعه میده. البته باز تاکید میکنم تنها راه نیست ولی یکی از کاراییه که باید انجام بشه.
باید همه ببینن و حس کنن که ملت اهل دین و دیانتن! این باید نشون داده بشه. این که در باطن آدم خوبی باشیم خوبه ولی بروزش هم لازمه نه برای خودنمایی بلکه از این جهت که جامعه رنگ دین بگیره. یه عده ای که دل خوشی از دین ندارن فکر نکنن همه مثل خودشون فکر میکنن. ببینن که اینجوری نیست و مردم اهل دینن.
چرا دینمون رو مخفی میکنیم؟! چرا از نمادها و نشانه ها فرار میکنیم به این بهانه که اینا ظاهرسازیه؟! بله! ظاهرسازی هم هست اما ما نه به عنوان ظاهرسازی بلکه به عنوان فرهنگ دینی باید انجامشون بدیم. این اصلا توجیه منطقی نیست که چون اونایی که ظاهر مذهبی دارن بدن پس ما ظاهرمون رو غیر مذهبی کنیم! دین گفته فلان ظاهر خوبه. تا فلان حدش واجبه، انقدرش مستحبه و... . حالا چون یه عده بدن ما دین رو کنار بذاریم؟!؟!

مثلا چادر... (میدونم این مسئله خیلی بحث ایجاد میکنه...) چادر علاوه بر همه ی بحثایی که داره یه نماده! بخوایم یا نخوایم نماد دینداریه!از طرفی چیز منفی که نیست هیچ، کاملا هم مثبته!
البته گاهی توی عرف یه چیزی میشه نماد دین و مذهب که خارج از دینه و در نتیجه بدعت میشه؛ اما مثلا همین چادر به نظر من یه چیز کاملا دینیه. حالا ما چرا کنارش بذاریم به این بهانه که خیلیا با چادر فلان کارا رو میکنن!؟ خب بکنن! به ما چه؟! خیلی از نمازخونا هم گناه میکنن! پس نمازم نخونیم؟!!
ما برای کی داریم دین رو عمل میکنیم؟! خدا یا مردم یا خودمون؟!
چرا همه ش باید وقتی وضع ظاهر ملت رو میبینیم غصه بخوریم و افسوس که جوونامون از دین دور شدن! در صورتی که خیلی از اینایی که ممکنه ظاهر مناسبی هم نداشته باشن به غیر از بحث ظاهر باقی اعمال دینیشون قابل اعتناست! حالا چرا باید اینجوری باشه؟! چرا اونایی که با دین مشکل دارن غصه نخورن!؟ چرا اونا نگن این جامعه شده پر از بچه مذهبی؟!
چرا ما ناراحت باشیم از اینکه رنگ دین کم شده توی جامعه!؟ بذار اونایی که با دین معاندن حالشون به هم بخوره از اینکه مردم دیندارن! بذار بهمون بگن احمق! بگن متحجر! بگن جاهل و نادون! بگن متعصب! بگن تاریک فکر! یا هرچیز دیگه که دلشون میخواد... بذار بگن اما دین اشاعه پیدا کنه! شیوع پیدا کنه! غالب بشه! گسترده بشه! پراکنده بشه!
یه بار یه بنده خدایی بعد از سی سال از آمریکا اومده بود ایران مجریای تلویزیونو میدید گفت چقدر بچه آخوند توی تلویزیون ایرانه!
حالا اونا این تلویزیون و کلا حکومت رو جدای از مردم میبینن پس فاید نداره. چرا نباید جوری باشه که بگن توی جامعه ی ایران چقدر بچه مذهبیه!؟ اونا هم دلشون خوشه که مردم، دیگه دیندار نیستن! اما اگه رنگ و بوی دین توی جامعه بود این دید گسترش پیدا نمیکرد. وقتی اون بگه جوونا از دین دور شدن، من و شما هم تکرار میکنیم. و این تکرار باعث شیوع این بی دینی میشه! و خدا مخالف اینه! خدا رد میکنه کسانی رو که دوست دارن بدی توی جامعه شایع بشه! (ن.ک. آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ج4، صص 51 و 52).
باید دین رو نشون بدیم تا همه بگن مردم دیندارن و به نظر من این گفتن، قدرت میده به جامعه ی دینی. ما باید خوبی رو پراکنده کنیم. باید وضع جامعه جوری باشه که همه بدونن چقدر دیندار توی همین مردم هست! بدونن ملت به دینشون علاقه دارن و پایبندن. این میشه قدرت برای مذهب! این میشه دفاع از دین!
حالا چقدر از دینمون دفاع کردیم؟! چقدر در برابر حوادثی که دین رو توی جامعه مورد تهدید قرار میده از جونمون که هیچی، حداقل از علایقمون گذشتیم؟!...

فکر میکنم تا همین جا کافیه!
منتظر نظرات خوب و سازنده تون هستم.
التماس دعا.
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.




